الف
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:34
الف کودک مسئلهسازی بود که گستاخی، بیتربیتی، بددهنی، خشونتهای رفتاری، گاز گرفتن، حملات انتحاری داعشگونه تنها چند ویژگی معمولی او بودند. پدر و مادر الف نهتنها تقریبا هیچ وقتی برای تربیت او نگذاشته بودند بلکه اعتقاد داشتند که تمام رفتارهایش را از فلان کس در مدرسه یاد گرفته است اما همه میدانستند که الف ...
بدهکارم این رفتنو به غرورم...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:34
غربت میتواند آشناترین جایی باشد که در آن متولد شدیم، قد کشیدیم، خندیدیم، مدرسه و دانشگاه رفتیم، کوه رفتیم، دنبال کار گشتیم، عاشق شدیم، شکست خوردیم، فریاد زدیم، باختیم، افسرده شدیم، گریستیم و سرانجام روزی ترکش کردیم. غریبی بس مرا دلگیر دارد فلک بر گردنم زنجیر دارد فلک از گردنم زنجیر بردار که غربت خاک...
او...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:34
میخواهم حداقل یک نفر باشد که من با «او» از همه چیز همانطور حرف بزنم که با «خودم» حرف میزنم! (ابله، داستایوفسکی) + نوشته شده در ساعت 1:27 توسط شادی |
بنگری...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:34
درباره من سرگردانممن پی آواز حقیقت سرگردانم.من درشهری پشت دریاهاشهری پشت دریاها می جویممن پای فوارهی جاویدِ اساطیرِ زمین، مات و مبهوت ماندهام.یاد من نبود تنها هستماگر زندگی را بدزدم با چه کسی قسمت کنم؟
من دوش نام دیگرت کردم که درد بیدوا...
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:27
خدای خوب و مهربانم اوشو – عارف و فیلسوف بزرگ هندی – میگوید تو همان «عشق» هستی و اگر کسی میخواهد تو را بپرستد باید عشق بورزد و اولین مرحله از عشق اینست که بدانی باید در حال حاضر عشق بورزی، نه در آینده و نه در گذشته. شب قدر بود؛ رفتم توی تراس تا کمی هوا بخورم که چراغهای روشن خانههای همسایهها توج
گمان نبود...
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 5:27
درباره من سرگردانممن پی آواز حقیقت سرگردانم.من درشهری پشت دریاهاشهری پشت دریاها می جویممن پای فوارهی جاویدِ اساطیرِ زمین،مات و مبهوت ماندهام.یاد من نبود تنها هستماگر زندگی را بدزدمبا چه کسی قسمت کنم؟
گذشته...
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 9:24
نگاهت جستوجوگر احساسیست که جایی در گذشته جا ماند؛ میان سالهایی که هر کدام بی تو هزاران سال بود. + نوشته شده در ساعت 6:27 توسط شادی |
نگذار...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:52
درباره وبلاگ فکر میکنم کسی که روزی دست به قلم میشود و شروع به نوشتن میکند، یک روز میبیند که معتاد نوشتن شده و اگر ننویسد بیقرار شده و استخوانهایش تیر میکشند. اما این معتاد، زمانی که قرار است نوشتههای شخصاش را با دیگران به اشتراک بگذارد، تلاش میکند که بنا به توصیه استاد سخن، کم گوید و گزیده گوید چون ...
حرفی نزن چیزی نگو...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:52
حرفی نزن چیزی نگو بگذار با تپشهای نامنظم قلبهایمان از بودن بیحاصل بنالیم
درد دارد...
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 4:52
درباره وبلاگ فکر میکنم کسی که روزی دست به قلم میشود و شروع به نوشتن میکند، یک روز میبیند که معتاد نوشتن شده و اگر ننویسد بیقرار شده و استخوانهایش تیر میکشند. اما این معتاد، زمانی که قرار است نوشتههای شخصاش را با دیگران به اشتراک بگذارد، تلاش میکند که بنا به توصیه استاد سخن، کم گوید و گزیده گوید چون ...
ساکن طبقهی وسط
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:00
منِ سرگردان امروز به هنر، مذهب و عرفان پناه میبرد تا به وسیلهی آنها حقیقتی را که باید باشد اما نیست، را ببیند و لمس کند. آدمها هر کدام روشی دارند برای یافتن این حقیقت؛ ساکن طبقهی پایین با «سامبا» به ورای جسم مادی میاندیشد و ساکن طبقهی بالا با نوای عارفانه و عاشقانهی نی؛ و ما ساکنین طبقهی وسط
خطر آموزش غیرانتفاعی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:00
شاید حدود 2-3 سال کار کردن بهعنوان معلم، معاون آموزشی، معاون اجرایی و مدیر در یک مرکز غیرانتفاعی کافی باشد تا یک نفر مثل من پی ببرد که آموزش غیرانتفاعی چهقدر میتواند برای آموزش یک کشور خطرناک باشد. به نظرم این خطر وقتی به وجود میآید که این نوع آموزش از حالت «غیرانتفاعی» خود خارج شده و برای مو
بیا برویم...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 6:00
خداوند میگوید: عدهای هستند که وقتی فرشتگان روحشان را میگیرند، از آنها سوال میکنند: «خب! دنیا چهطور بود و چهطور از فرصت زندگی استفاده کردید؟» آنها میگویند: «ما در دنیا چیزی جز بیچارگی ندیدیم! عدهای به ما ظلم کردند و ما را به فلاکت و بدبختی کشیدند!» با شنیدن این حرفها فرشتهها با تعجب میگوی
سرآغاز
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
هر آغازی از یک پایان شروع میشود. پایان زندگی یک نوزاد در رحم مادرش، آغاز زندگی او در دنیاست و پایان زندگی آدمی در این دنیا، آغاز زندگی او در دنیایی دیگر است. آغاز یک وبلاگ هم شاید پایان یک سکوت باشد و گاهی هم پایان یک وبلاگ آغازیست بر وبلاگ دیگر. + نوشته شده در ساعت 7:12 توسط شادی
گوش کن مرا...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:00
درباره وبلاگسالک ره کرده چون ره کرد و رفتهمچنان چون برق تازان مي برفتدر رسيد او «پرده هفتم» تمامديد آن جاگه مقام بي مقامخويشتن بالاي اشيا يافت اووان نهاني راز پيدا يافت اوبا من سرگشته اکنون راز گويآنچه تو داني با من باز گويمن عجايب در عجب ديدم کنونمر مرا راهي نما اي رهنمون(عطار)